مرغ سرد
چند روزی است که از سفر برگشته ام و مشغول انجام انبوه کارهای عقب افتاده هستم و سرم حسابی گرمه . آنقدر کار برای انجام است که نمیدانم از کجا شروع کنم و خدا را شکر بعد از چند سال کار در این کمپانی یاد گرفتم که از افراد دور و ورم چه طوری استفاده کنم که هم وظیفه شون و انجام داده باشند و هم کار من سبک تر باشه .
صادقانه بگویم اگر میتوانستم به زبان مندرین صحبت کنم همین فردا بارو بندیلم و جمع میکردم و میرفتم چین برای زندگی اما حیف … دلم واقعا لک زده برای خرمالو های خوشمزه و انار های شرینش حالا هوایش جای خود بماند …
-
میدانید گاهی از چه تعجب میکنم ؟ از افرادی به ظاهر پاسخگو ، که اصلا جوابگو اعمال و رفتار خود نیستند … حرفی میزنند انگار که آدامس جویده اند و این یک نوع رفتار است که اصلا نمی توانم بفهممش! میدانید مثل چیست؟ دقیقا مثل خوردن مرغ آب پز سرد میماند . تجربه کرده اید؟
فیلسوف گفته:
راستی سینا جان! تو فکر نمیکنی تو زندگی به غیر از غذا چیز های مهمتری هم هست؟ همه مطالبت یه جوری به غذا ختم میشه!بنظرم اسم سایتتو بکن سینا فود لی! البته پیشنهاده ها
no offence
(چشمک!)
ارسال شده در تاریخ ۵ آبان ۱۳۸۸ در ساعت۹:۳۹ ب.ظ
Hamed گفته:
درد من حصار برکه نیست درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده. بله انسانها چه کوته بین هستن
ارسال شده در تاریخ ۶ آبان ۱۳۸۸ در ساعت۹:۲۸ ب.ظ