پیچش موی مهاجرت ۱
بعد از بیش از چهار سال زندگی در مالزی و حدود سه سال کار کردن در یک شرکت تقریبا بزرگ میخواهم یکسری واقعیت ها را به همه کسانی که قصد دارند به یک کشور دیگر مهاجرت کنند بنویسم . باشد که این تجربه برای عده ایی مفید واقع شود .
اصولا وقتی انسان به فکر مهاجرت میافتد که کمبودی در کشوری که در آن زندگی میکند احساس کند و حال این کمبود میتواند به صورت کلی اقتصادی ، علمی و یا اجتماعی( آزادی و …) باشد .
چیزی که اینجا مطرح میشود آن است که آیا در زندگی حال حاضر شما تمام این کمبود ها احساس میشود … ؟!
بسیاری از هموطنانم که در ایران زندگی میکنند و فکر مهاجرت به سرشان خطور میکند قالبا مشکل اقتصادی آنچنان حادی ندارند و در مرتبه اجتماعی نسبتا خوبی هستند و گاها به دلیل بعضی از مسائل اجتماعی که با نام آزادی از آن یاد میشود مایلند در کشور دیگری زندگی کنند که سطح زندگی بالاتر و آزادی بیشتری داشته باشند .

و حال نکته اینجاست که شاید با مهاجرت شما به یکسری از کمبود هایی که احساس میکردید برسید اما ممکن است بسیاری از کمبود های جدیدی برای شما ایجاد شود و این چیزی است که به آن میگوید شروع از صفر مطلق . آیا واقعا در خودتان میبینید که از صفر مطلق شروع کنید ؟!
اگر واقعا در هر کجای دنیا که هستید زندگی راحت و درامد خوب و از همه مهمتر منزلت اجتماعی خوبی دارید فکر مهاجرت را از سرتان بیرون کنید چرا که شروع کردن از صفر مطلق در یک کشور دیگر یعنی داشتن آزادی اجتماعی بالا اما زندگی طاقت فرسا و محدود کردن خود در زندگی .
به قول یکی از دوستان در نهایت میشود نگاه کردن جامعه ایی قشنگ با امکانات زیاد از پشت شیشه که قطعا خوشایند هیچ کس نیست .
حالا انسانهایی که مایلند مهاجرت کنند را میشه به چند دسته طبقه بندی کرد :
۱- آندسته که آنقدر پول دارند که در هر کجای دنیا که بروندمیتوانند به راحتی زندگی کنند و آن منزلت اجتماعی که به نظر من خیلی خیلی مهم است به دست آورند . پیشنهاد من به این دسته آن است که همین حالا دست به کار شوید و بهترین نقطه دنیا را انتخاب کنید و ترجیحا جایی را پیدا کنید که ایرانی هم کم نباشد تا زیاد احساس غربت نکنید و بار سفر ببندید و یک بار به صورت توریستی به آنجا سفر کنید . اگر خود و خانواده تان راضی بودید و حس کردید که میتوانید در آرامش به منزلت خوب اجتماعی در آن زندگی کنید میتوانید به این فکر کنید که کم کم بار و بندیل را جمع کنید .
ادامه دارد …
محمد گفته:
سلام
اتفاقا دو سه روز پیش تو شبکه دو ایران ( صدا و سیما) یه برنامه در مورد مالزی نشون داد که مدتش هم کوتاه بود و این آقای نور هم که شما درباره اش چند بار نوشتید رو هم با هاش مصاحبه داشت. در کل داشت مشکلات مالزی رو می گفت و طبق معمول همیشه صدا و سیما یا دیدی منفی از رفتن به کشور دیگر می گفت و از وضع دانشجو ها و غیره در این کشور…
ارسال شده در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۸۸ در ساعت۵:۱۰ ب.ظ
amin گفته:
بله آقا محمد با نظر شما موافقم همش نشون میدان که این لیوان خالی هستش و جز مشکل چیزی توش نیست بد فرزندان خودشونو به کشورای خارجه میفرستن و بد با هزار جور دکتر مهندس بستن بهشون . یکی بالا سر منو شما و اقل کلّ به حسابشون میارن
در ضمن ما که دنبال درس پیشرفتیم این آقایون پلو در که به قول شما در رفهن فقط فکر عیاشی هزار جور کثافت کرین(منظور کسانی که پلو بدون هیچ زحمتی به دست میارن)
که تو ایران کمتر پیدا میکنن آیا غیر از اینه که فقط با ماشین چن صد ملینی که همون ماشین شاید از نظر اجتماعی در خارج شخصیت برای آدم نمیاری پوز میدان
بله ما با تلاشو زحمت به اونکه دلمون میخواد میرسیم نه با مفخری
نه با کلاهبرداری تبنی و رشوه دادن یا مدرکی الکی یا حق کسی رو مس آبه خوردن زایه کردن چیزی که در کشورای خارجی کمتر پیدا میکنین
خودمون میدونیم مهاجرت سخته اما ما موفق میشیم به امید خدا
ادامه دارد……
ارسال شده در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۸۸ در ساعت۳:۴۹ ق.ظ
hoda گفته:
سینا یک عده هم به خاطر بچه هاشون به مهاجرت تن میدن.مثل دائی رضای خودمون. و مشکلاتشو به جون میخرن.دلم میخواست پدر مادر منم این کارو واسم میکردن.و منم دوست دارم اگه بچه ای داشتم این کارو براش بکنم
ارسال شده در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۸۸ در ساعت۱۲:۵۹ ب.ظ
ارش از لوس انجلس گفته:
سلام سینا جان
حتی اگه قرار باشه زندونی باشی بهتره از پنجرش قشنگترین جای دنیارو ببینی
ارسال شده در تاریخ ۲۶ آبان ۱۳۸۸ در ساعت۱:۲۴ ب.ظ
sunlight گفته:
سلام من از شما یه کمک برادرانه میخوام میخوام مهاجرت کنم به مالزی و داندانپزشکی بخونم کمکم میکنید؟
ارسال شده در تاریخ ۸ دی ۱۳۸۸ در ساعت۱۰:۳۰ ق.ظ