از همه جا

گاهی اوقات که سرم شلوغ میشود و کارهای مختلف و زیادی برای انجام دارم حرفم نمی آید و  قاعدتا وقتی حرفم نمیاید وبلاگ نمینویسم .

اول بگم جای همه خوانندگان مهربانم خالی یک سفر زیبا و دوستاشتنی به ولایت کمرون هایلند رفتیم و با برادرم که از جوهور به جمع ما پیوسته بود حسابی لذت بردیم .

والا سفر ایران من حدود ۱۳ روز طول کشید و با پرواز گلف رفتم و با قطری برگشتم … موقع برگشت در فرودگاه مشهد به من مشکوک شدند و همه زندگی ام را ریختند بیرون تا از تویش چیزی پیدا کنند … بعد از اینکه از بارو بندیل من غیر از آفتابه و لگن نقره کاری شده ایی که برای همکارم گرفته بودم چیزی پیدا نکردند عذر خواهی کردند و گفتند دستور آمده هر کسی که میخواهد برود چین یا مالزی حسابی سفت و سخت برسی اش کنیم … به نظر من خدا خیرشان دهد … من که مثل انسانهای با کلاس از اینکه وسایل و چمدونم که با بد بختی بسته شده بود را تیت و پر کردند نهایت تشکر را کردم .

موبایلم را عوض کردم و چیزی که مدتها آرزوی داشتنش را داشتم گرفتم … حتما میپرسید چی ؟ بله چیزی که چند وقت قبل خبر از آمدنش داده بودن یعنی n97 مینی با رنگ برنزی . به شدت هم ازش راضی هستم و از امکانات بی نظیر ش لذت میبرم … از همه مهمتر Nokia messaging امکانی است که بر روی این گوشی موجود است و این امکان را میدهد که به صورت رایگان در هر کجا که باشم ایمیل بگیرم و ایمیل بزنم …

چند وقتی است که شوهر خواهرم از سرطان کلن رنج میبرد … امیدوارم هر کدام از شما که این را میخوانید یک انرژی مثبت برای خوب شدنش نثارش کند  … واقعیت سرطان را همه میدانند اما بوده افرادی که با انرژی دیگران و قدرت درونشان به زندگی برگشته اند.

ایران که بودم روز آخر در مشهد رفتم به مجتمع الماس شرق … واقعا زیبا و استاندارد ساخته شده . دراین مجتمع الماس شرق ۱۶ dvd سریال ۲۴ را گرفتم شبها گاهی مینشینیم و این سریال کش دار را نگاه میکنیم … تمام هم که نمیشود ما شا ا… .

دیروز ساعت یک ظهر زنگ زدم سفارت تا سوالی را از امور کنسولی بپرسم … خانم مالزیایی که گوشی را برداشت خیلی بد اخلاق و با حالت توهین آمیز صحبت کرد و انگار طلب بابایش را داشت و گفت ساعت سه تا چهار زنگ بزنید … دیدم اینجوری حرف میزنه منم حقش و گذاشتم کف دستش و بهش گفتم این جمله را میتونید به دور از تنش و استرس و مودبانه هم بیان کنید . میتوانید با مالزیایی ها با این لحن حرف بزنید اما حق ندارید با ایرانی ها اینگونه صحبت کنید … خلاصه از بچه های سفارت اگر کسی این را میخواند که میدانم میخواند لطفا به این خانم مالایی تلفن بردار یک تذکر جدی و کتبی بدهید .

مسولان سفارت هم الحق و النصاف که پشت تلفن حسابی صبر به خرج دادن و به همه سوالاتم جواب دادند …خدا خیرشان دهد … راستی معلوم نشد آقای سفیر جدید کی میاید ؟ !

برچسب ها: Sina Daily

۱۰ دیدگاه

  1. مهدی گفته:

    سلام

    اول از همه روزگار خوش و تنت سلامت. در رابطه با شوهر خواهر شما به ایشان بفرمایید پیاده روی در حد روزی ۲ تا ۳ کلیومتر یا به طور کلی فعالیت زیاد یا خیلی زیاد بسیار بسیار موثر هست. و شفا در دست خداوند است و تمام این ها وسیله از خداوند بخواهید که انشاالله سلامتی رو بهشون بر گردونه

    ارسال شده در تاریخ ۲۶ آذر ۱۳۸۸ در ساعت۵:۲۶ ق.ظ

  2. ستاره گفته:

    سلام . قبل از هر چیز برای بهبودی کامل شوهر خواهرت انر‍ژی میفرستم حتما.
    چند تا سوال داشتم . در رابطه با تحصیل در مالزی و این چیزا.
    می تونم از شما بپرسم؟
    اینجا بپرسم یا ایمیل؟
    آدرستون چیه؟
    ممنون . موفق باشید.

    ارسال شده در تاریخ ۲۷ آذر ۱۳۸۸ در ساعت۲:۱۸ ق.ظ

  3. صنم گفته:

    سلام با امید به خدای توانا بیمارتان شفا یابد. یک سوال هر چند تا حالا چند سوال پرسیدم ولی جواب ندادید ولی نا امید نیستم . در مورد کامرون هایلند ایا شب میتونیم اونجا بمونیم قیمت هتل شبی چند هست ممنونم.

    ارسال شده در تاریخ ۲۷ آذر ۱۳۸۸ در ساعت۶:۲۷ ب.ظ

  4. علی بلادر گفته:

    سلام من می خواهم بیام مالزی و یه سری اطلاعات می خواهم اگه ممکنه در مورد اینکه درس خواندن تو دانشگاه یو پی ام برای دکترای کامپیوتر چطوره ممنون

    ارسال شده در تاریخ ۳۰ آذر ۱۳۸۸ در ساعت۹:۰۶ ب.ظ

  5. Ali گفته:

    سینا جان سلام
    من حدود ۲ ماه میشه که دنبال مطالب همه مالزی نویسا رو میگیرم و تمام مطالب وبسایت شما و مهندس جوان رو خوندم و متوجه شدم یک اختلافی بین شما و مهندس جوان هست ولی نمیدونم واقعیه یا نه خیلی هم کنجکاوم بدونم موضوع چیه اگر ممکنه برام توضیح بده.
    همین سوال رو میخوام از مهندس جوان هم بپرسم.
    لطفا نظرت رو در مورد وبلاگ من هم بگو
    http://www.alikarmzadeh.blogfa.com ایران تا مالزی

    ارسال شده در تاریخ ۲ دی ۱۳۸۸ در ساعت۶:۱۳ ب.ظ

  6. بردیا گفته:

    سلام اول این که دیروز سوشی خوردم حسابی یادت کردم که چه جوری عاشق سوشی هستی
    دوم این که این لینک رو نگاه کن مطمئن هستم که خیلی از خاطراتت زنده می شه
    http://www.neghneghoo.com/archives/2010/01/post_858.php

    ارادتمند
    بردیا

    ارسال شده در تاریخ ۱۳ دی ۱۳۸۸ در ساعت۴:۱۲ ب.ظ

  7. رحمان گفته:

    سلام

    آقا ما خیلی مخلصیم …. دست نوشته های قشنگی دارید و همین طور خیلی خوب تونستید از دیار مالایی ها بنویسین …

    برای شوهر خواهر گرامیت هم حتمعاٌ حتمعاٌ دعا می کنیم . راستش به مامانم گفتم سر نماز یه تسبیه سفارشی برای شوهر خواهرت بزنه و حسابی دعاش کنه . انشاالله با توکل بخدا خوب میشه .

    ۲ تا سوال داشتم
    اولی اینکه گوشیتو چند خریدی ؟ و از کجا ؟

    دومیش : منم تصمیم دارم برای مستر رشته نرم افزار کامپیوتر ، بیام دیار مالایی ها . اینم بگم که زبان کلا تعطیل ام ولی تصمیم دارم شروع کنم . حالا بنظرت زبان بیام اونجا ( مثلاٌ imac ) بخونم بهتره ؟ یا تو ولایت خودمون ؟

    ارسال شده در تاریخ ۱۳ دی ۱۳۸۸ در ساعت۱۱:۳۷ ب.ظ

  8. حشمدار گفته:

    سلام
    بازدید بفرمایید
    ۳۱۳h.com

    ارسال شده در تاریخ ۱۴ دی ۱۳۸۸ در ساعت۱۰:۵۸ ق.ظ

  9. ف گفته:

    سلام . من هم امیدوارم حال مریض شما روزبروز بهتر بشه.انشالله.
    چند تا سوال داشتم . در رابطه با تحصیل در مالزی و مقایسه بافیلیپین و….
    می تونم مزاحم شما بشم؟!اگه امکانش هست لطفاادرس میلتون رو ب بهم بدید. ممنون.

    ارسال شده در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۸۸ در ساعت۱۰:۰۶ ق.ظ

  10. مونا گفته:

    این خانم مالایی مثل اینکه به همه این رو میگه !!
    من که هر بار زنگ زدم همین رو گفت و هیچ وقت موفق نشدم صحبت کنم !
    به قول شما با لحن بسیار تند !
    حالا خوبه سفارت اونا نیست !!

    ارسال شده در تاریخ ۱۷ دی ۱۳۸۸ در ساعت۱۲:۳۷ ب.ظ

نوشتن دیدگاه

Spam protection by WP Captcha-Free