اتفاق امروز +…
چند وقتی هست که سرم از نظر کاری خیلی شلوغه و حسابی دارم از این ور به اونور میپرم و کار خلق ا… را راه میاندازم . امروز شرایطی بود که میبایست مدیر فروش یک شرکت توریستی رو میدیدم که برای یکی از فامیل ها که قراره بیاد تور سنگاپور هماهنگ کنم از این نظر ساعت سه و نیم عصر از دفتر کارم حرکت کردم و به جی پی اس موبایلم آدرس اون بابا که در مرکز شهر بود را زدم . فاصله ۱۱ کیلومتر بود و سی دقیقه ای رانندگی داشت .
خلاصه حرکت کردم و عوارضی اول را رد کردم … برای آندسته از دوستان که از ایران این مطلب را میخوانند بگویم که در مالزی قدم به قدم مثل قارچ بی محل عوارضی روییده است و بد جوری پول از ملت میگرند و فقط کافی است از این اتوبان به آنیکی اتوبان بروی که نقره داغتان کنند .
خلاصه دو عدد عواضی زیبا را رد کردم و رسیدم به محل قرار که در ساختمانی در بنگسر ( نزدیک مگا مال ) بود و در آن هنگام متوجه شدم که هیچ پولی همراهم نیست … اینکه میگویم هیچ پولی یعنی هیچ پولی ها … خلاصه زدم کل اتومبیلم را گشتم و فقط یک رینگیت پیدا کردم و برای برگشت نیاز داشتم حد اقل یک رینگیت و هشتاد سنت داشته باشم یعنی هشتاد سنت کم داشتم و بد تر اینکه پولی نداشتم که ماشینم را در پارکینگ پارک کنم … خلاصه به بد بختی یک جای دور یک جای پارک پیدا کردم و سر قرار رفتم و سفارشم را دادم
اول میخواستم از مدیر فروش اون شرکته هشتاد سنت قرض کنم اما شرف و آّبرویم اجازه نداد شاید هم ، کلاسی که اول برایش گذاشتم اجازه نداد که هشتاد سن گدایی کنم … خلاصه آش و لاش برگشتم و اتومبیل و روشن کردم و کولر و زدم تا مخم کمی از حالت داغی دربیاید و بفهمم باید چه کار بکنم …
کمی که گذشت فکر بکری به ذهنم رسید و به بیچارگی تنظیمات جی پی اس موبایلم را عوض کردم و تنظیم کردم که مرا یکجوری به محل کارم برگرداند که عوارضی جلوی راهم نباشد … حقیقتش قبلا هم از این امکان استفاده کرده بودم اما این جی پی اس بنده خدا که نمیتواند برای من خیابان بسازد و گاهی اوقات هیچ چاره ایی جز رد کردن آدم از عوارضی ندارد … خلاصه دلم را زدم به دریا و حرکت کردم و آیت الکرسی هم چاشنی کار کردم که آبرویم نرود …
فکر کنم یک بیست کیلومتری مرا از کوچه و پس کوچه های کوالالامپور چرخاند تا با سرافرازی کامل و با غرور به محل کارم باز گشتم …
–
چند روز پیش یک بابایی به نام کریس از یک شرکت تبلیغاتی خارجی ایمیل زد و درخواست کرد که در وبلاگم تبلیغات بگذارد و پولش را هم جلو جلو بدهد… من گفتم اگر تبلیغات بی ناموسی نمیگذاری ایرادی ندارد و سر یک مبلغ خیلی خوب هم توافق کردیم … همین الان ایمیل زده و شماره حساب خواسته که پول را بریزد به حساب paypal من و در زیرش اضافه کرده که میخواهد تبلیغات یک قماره خانه اینترنتی را بگذارد کنار یکی از صفحات داخلی سینا دیلی … دیگه با خودم گفتم همین مونده که تبلیغ یک قمار خانه را بکنیم … به به !
—
امسال عید ایرانی بسیار بسیار زیادی به ایران خواهد آمد و گروهای مختلف و شرکت های کوچک و بزرگ برنامه های جشن مختلفی را تدارک دیده اند از نوع اسلامی آن بگیرید تا نوع خیلی مهربانانه اش … خلاصه برای همه نوع سلیقه همه نوع جشن برپاست … خواهرمن هم به همراه فرزندانش از هفته دیگه مهمان ما هستند و من و برادرم برنامه ریزی کرده ایم که به آنها حسابی خوش بگذرد که امیدوارم اینطور باشد … . قسمتی از کار را برادرم سعید برنامه ریزی کرده و بر عهده گرفته و قسمت دیگرش هم با من است و من هم میخواهم حسابی از مرخصی های سال قبل استفاده کنم
—
امروز خبر دار شدم که تلویزیون مالزی ۱۸ تا ایرانی را نشون داده و اعلام کرده که ۱۸ تبهکار ایرانی را گرفته ( چیزی از مواد مخدر نگفته) … با این وضعیت که پیش میرود تصور میکنم که کار همه ایرانی هایی که اینجا مقیم هستند و درس میخوانند خراب خراب است .
حتی شاید به دلایل نا معلوم اصلا ویزا ها را تجدید نکنند یا اصلا ویزا ندهند .
—
در حال حاضر هیچ موسسه زبانی در مالزی ( از برتیش کانسیل تا آیمک و … ) اجازه نداره که برای دانشجو بالای ۳۵ سال ویزا اقدام کند . اگر ۳۵ سال به بالا هستید و قصد تحصیل زبان در یک کالج تخصصی زبان در مالزی را دارید باید بگویم که متاسفانه فعلا امکانش برای شما نیست .!
محمد گفته:
سلام سینا جان ، خوبی؟ با این حساب ما خیلی خوش شانس بودیم. آقا بالاخره مدرک MBA ما بعد از دو سال زندگی نفس گیر امروز به کالج رسید. هرچند که ایران هستم و احتمالا باید خودم برای گرفتنش بیام. به هر صورت ازت ممنونم که این دانشگاه رو بهم معرفی کردی. اینو واقعا میگم. شاد باشی و سلامت
ارسال شده در تاریخ ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ در ساعت۱۱:۴۴ ب.ظ
Mehran گفته:
خوب اینطور شما گفتین عوارضی های زیادم گرون نیستند . حدود ۲۷۰ تومن هر عوارضی
ارسال شده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۸۸ در ساعت۲:۱۰ ق.ظ
مالزی نشین گفته:
گفتی عوارض یادم افتاد ما هم یه بار پول نداشتیم (یعنی تا قرون آخرش رو خرید فرموده بودیم!) بعد به عوارض نزدیک بود برسیم، میخواستیم بهش ساندویچ بدیم به چای پول!!
ولی جدای از خاطره و شوخی و اینا، اگه پول نداشته باشی و بهشون بگی، کاریت ندارن ها! میگن باشه بعداً بیار. پیش اومده برا چن تا از دوستام که میگم…
ارسال شده در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۸۸ در ساعت۱۰:۱۷ ق.ظ
مهدی گفته:
سلام سینا جان
از اطلاع رسانی شما ممنون
من هم برای تمدید گذرنامه اقدام کردم که با کمال تعجب یک ماه دیگه حوالم دادن. تعجب کردم الان که مطلب شما رو خوندم دلیلش رو فهمیدم. چون از دانشگاه که دلیلش رو سئوال کردم میگفتن که به امور گذرنامه مربوط میشه.
راستی فکر نمیکنی فرستادن این همه جنایتکار و قاچاقچی یه جورهایی کار خود حکومت باشه تا برای خیل عظیم تقاضاها درد سر درست کنه؟
اگر اینطوری باشه که خیلی کار کثیفی است. اینطور نیست؟
ارسال شده در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۸۸ در ساعت۱:۳۲ ق.ظ
gele7 گفته:
bebakhshid mage pol gharz kardan sharafo abero mikhad?onja k ba ham rodarvasi nadaran?
ارسال شده در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۸۸ در ساعت۳:۴۹ ب.ظ
ناشناس گفته:
آقا دست گلت درد نکنه.اجرکم عند الاه
ارسال شده در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۸ در ساعت۱:۰۹ ب.ظ
mohamad گفته:
salam sina jan alan ma toye bahrain hastim faghat khastam salamy arz konam
ارسال شده در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۸۸ در ساعت۵:۵۹ ب.ظ