…دارم دیوارهای اتاقم و گاز میزنم
دارم دیوارهای اتاقم و گاز ، گاز میزنم ، ساتور بزنی خونم در نمیاد ، به زمین و زمان بد و بیراه میگم
تو عمرم اندازه امروز سوسک نشده بودم. بعد ۷ ماه من تنبل تن پرور پاشدم صبح کله سحر رفتم که گواهینامه ایرانم و تبدیل کنم به مالزیایی
کاری ندارم که اول رفتم عکس بگیرم بارون اومد خیس آب شدم و مردک عکاس هم همه هنرش و بخرج داد و یک عکسی انداخت که فقط بدرد موزه لوور میخوره ،اما من با امید و آرزو گواهینامه دار شدن به جلو رفتم
به هر صورتی که بود به صورت سینه خیز و پا مرغی خود م و به بد بختی هر چی تمام، رسوندم مرکز راهنمایی رانندگی ملاکا ، دیگه با خوشحالی رفتم و مدارکم و گذاشتم رو میز طرف ، ،آقا پلیسه نشست و دونه دونه مدارک من و نگاه کرد و تایید کرد گفت بشین صدات میزنم
هنوز یک دقیقه نگذشته بود که صدا م کرد و گفت باید اصل گواهینامه اورجینالت هم باشه ( حالا گواهینامه منم تو ایران هفت تا سوراخ قایم کردم خودمم یادم نیست کجاست) خلاصه گفتم : ندارم
گفت نمیشه و باید حتما گواهینامه اورجینالت هم باشه، … دیدم چاره نیست ، شروع کردم صدای بچه گربه در آوردن و جون بچه ات من دانشجو بد بختم فقیرم گیر نده
بعد ۵ دقیقه ضجه موره گفت: در اختیار من نیست باید ریس من تایید کنه و اومد من و برد پیش ریسش
وارد یک اتاق شدیم که هیچ پنجره ایی نداشت ، ریسش اومد و یک نگاه به من انداخت و
گفت: مالایی بلدیحرف بزنی ؟
با خودم گفتم: خر بیار باقالی با چقندر بار بزن اونم ۱۰ تن ،جواب دادم : نه به جون بابام ، من فارسی رو هم غلط غلوط حرف میزنم
جعفر گفته:
(لطفآبالحن طلبکارانه خوانده شود)
سلام!
اول: این جفری مطلب قبل با من چه نسبتی داره!؟ها؟!؟
دوم:بیبینم خداییش تا حالا تو عمرت سینه خیز وپامرغی رفتی؟!؟
(ازاینجا به بعد بالحن دلخواه خوانده شود)
سوم:خط آخر واقعیت محضه خوشحالم که در حال خودشناسی هستی!ا
چهارم:اونجا ساندویچ مغز گیرت میادیا حداقل هندی سه نون؟!؟
ارسال شده در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ در ساعت۱۱:۳۲ ب.ظ
امین گفته:
سلام . میخوای اذیت کنی ؟ حالت از یه جای دیگه گرفتس میخوای سر ماخالی کنی ؟ خوب کل ماجرا رو مینوشتی دیگه.
ارسال شده در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ در ساعت۱۱:۴۴ ب.ظ
هومن گفته:
گواهینامه گرفتنم قصه سریالی داره؟؟؟
ارسال شده در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۵ در ساعت۱۲:۱۳ ق.ظ